خرید بک لینک
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که من افتاده ام از پاچرا؟نوشدارویی و بعدازمرگ سهراب امدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟عمر مارا مهلت امروز وفردای تونیستمن که یک امروز مهمان توام فرداچرا؟نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفراین سفر، راه قیامت میروی تنها چرا؟

برچسب: نویسنده: آریا کوشکی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:32

یاور از ره رسیده با من از ایران بگواز فلات غوطه ور در خون بسیاران بگوباد شبگرد سخن چین، پشت گوش پردههاستتا جهان آگه شود، بی پرده از یاران بگوشب سیاهی میزند بر خانههای سوگواراز چراغ روشن اشک سیه پوشان بگوپرسهی یاس است در آواز این پتیارگاناز زمین، از زندگی، از عشق، از ایمان بگوسوختم آتش گرفتم از رفیق نا رفیقاز غریبه، آشنا، یاران هم پیمان بگوزجه نام آوران زخمی به خاموشی نزداز خروش نعرهی انبوه گمنامان بگوقصههای قهرمانان قهر ویرانگر نداشتاز غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگوبا زمستانی که میتازد به قتل عام باغاز گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

برچسب: نویسنده: آریا کوشکی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:32

صفحه بندی